تبليغاتX
انجمن شاعران مرده

انجمن شاعران مرده

بالا می اورم خاطراتم را

که در سلول های خاکستری ذهنم پنهان شده اند

جای که تورا به دار می آویزند

از خودت دفاع کن

شاعر

گوهر یک دانه ام

پخش مستقیم از تلوزیون

تصویر های گنگ

نتهای فالش

چشمهای نیمه باز خطوط سیاه و سفید

خاطراتم بالا می اورند تو را شاعر

از خودت دفاع کن

یکی یکی حرفهایت

بر سطور نا نوشته ای دیوار

هجا های تکراری

از خودت دفاع کن

پخش مستقیم چشمهای بسته

صدای زنجره

جوخه......................................................................؟

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 20:14 توسط مجتبی علی پلویی |


دلش گرفته بود.برای روزهای که می رفتند از روی بی حوصلگی تاب بخورند.در بی تابی پنجره.

حالا که روبه رویم نشسته ای دهن کج ی پنجره را به تومی سپارم.

صدایت قطع و وصل می شد بی خیال گوشی را قطع کردم چون حرفهایت مثل همیشه بو کهنگی می داد.چمدانم را بسته ام در ایستگاه منتظر آخرین اتوبوس ماندن همیشه سهمی است از بی قراری خاطرات.

نگاهی به بالا می اندازم چقدر منتظرند که بیایند. نگاهی به پایین می اندازم چقدر منتظرند که بروند.

در کوچه ای بن بست روبه روی دری بسته ایستاده ام درهای نیمه بازاو را نگاه می کنند ومی خندند.

هیچ کس خوشحال نیست. چرا حالا که از این بالانگاه میکنم کسی خوشحال است. کسانی که دور قبرش نشسته اند. دختری که پای برهنه و یک ظرف آب دستش است صدا میزنند .یک ظرف آب ازاو می خرند. دخترک خوشحال لی لی می زند ونگاهی به پولها می اندازد,خوشحال می رود تا شادیش را با برادرهای کوچکش تقسیم کند.

همیشه فاصله ای هست برای آمدن ورفتن ولی هیچ فرقی بین آنها نیست.

آمدن دلیلی است برای رفتن.

حالابا چمدانهایم را بسته ام در جاده ایستاده ام منتظر.....ناگهان جاده را مه فرا

 می گیرد. نگاهی به ساعتم می اندازم ولی خبری از اتوبوس نیست خطوط زرد رنگ جاده کم کم محومی شوند.

 چمدانهایش را روی زمین می گذارد نگاهی به پشت سرش می اندازد.چراغهای اتوبوس از دور دیده می شود. بلیطش را نشان می دهد .ازروی پله ها بالامیرد, روی صندلیش می نشیندکسی برای بدرقه اش  نیامده است. احساس کرد که چیزی را فراموش کرده است .تمام وسایل ش را نگاه کرد. خاطراتش را جا گذاشته بود.

وقتی  اتوبوس حرکت کند.برای همیشه در ذهنتان می میرم. مثل برگی خشک شده چرخ زنان بر روی زمین افتادم.

حالا دیگر چیزی نمی بینم جزءسیاهی مطلق و لذت گوارایی برای همیشه ومرور

  می شوند خاطرات در ذهنتان.

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 21:0 توسط مجتبی علی پلویی |


س ل ا م

بعد از چند وقت خواب زمستاني حالا بيدار شدم . دوباره وبلاگي را راه اندازي كردم.

همين ...

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 19:19 توسط مجتبی علی پلویی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387



پیوندها

امير خالقي
الهام ملك پور
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin